نامزد دریافت ۱ اسکار؛ ۹ جایزه و در مجموع ۱۱۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان4444
«گلادیاتور ۲» شاید به تأثیر بنیادیِ فیلم اصلی نرسد، اما همچنان تجربهای سینمایی چشمگیر است که تماشاگران را به دنیایی حماسی پر از عظمت بصری و بار احساسی منتقل میکند. ریدلی اسکات بار دیگر مهارتش در ترکیب روایت، اکشن و عمقِ تماتیک را نشان میدهد؛ دنبالهای با اجرای فنی برجسته و بازیهای درخشان، بهویژه از طرف دنزل واشنگتن. با اینکه ناگزیر با کلاسیکِ پیشین مقایسه...
«گلادیاتور ۲» شاید به تأثیر بنیادیِ فیلم اصلی نرسد، اما همچنان تجربهای سینمایی چشمگیر است که تماشاگران را به دنیایی حماسی پر از عظمت بصری و بار احساسی منتقل میکند. ریدلی اسکات بار دیگر مهارتش در ترکیب روایت، اکشن و عمقِ تماتیک را نشان میدهد؛ دنبالهای با اجرای فنی برجسته و بازیهای درخشان، بهویژه از طرف دنزل واشنگتن. با اینکه ناگزیر با کلاسیکِ پیشین مقایسه میشود، فیلمساز نامدار داستانی ارائه میدهد که وجودش را توجیه میکند، حتی اگر در قلمروی آشنا گام بردارد. آنچه واقعاً مهم است، قدرت و شرافتی است که یک اثر با آن ما را مجذوب خود میکند — و در اینجا «گلادیاتور ۲» پیروز است.
امتیاز: A-
یک فیلم «ووک» آشغالِ دیگر از هالیوود. در امپراتوری روم هرگز امپراتورهای سیاهپوست آفریقایی وجود نداشتند... این فیلم صرفاً تبلیغاتی و نادرست است.
«گلادیاتور ۲»، پژواک براقِ فیلمِ اصلی، گواهی بر توانایی سینمایی ریدلی اسکات است. پس از فیلم بیوگرافیِ «نپليون» که بیشتر شکست بود تا موفق، این دنباله جوهرهٔ فیلمِ اول را حفظ میکند و در عین حال المانهایی تازه میافزاید تا بهعنوان یک جانشین شایسته مطرح شود. پال مسکال در نقش اصلی — جانشینِ راسل کرو در فیلم اول — مقابل دنزل واشنگتن میایستد، و کاریزمای دنزل همانطور که باید از صفحه میتراود. اسکات گفته انگیزهاش برای بازگشت به «گلادیاتور» تحسین کسانی بوده که جوانترند و نسخهٔ اصلی را روی پردهٔ بزرگ ندیدهاند؛ تلاش او برای کشاندن نسل جدید به سینما ممکن است به حفظ ارزش تجربهٔ پردهٔ بزرگ کمک کند.
«گلادیاتور ۲» فوقالعاده است! من نسخهٔ اصلی را حدود سه سال پیش دیدم و مشتاق این دنباله بودم چون فیلم راسل کرو را خیلی دوست داشتم؛ صادقانه بگویم، شاید این دنباله را حتی بیشتر از اولی دوست داشتم — حداقل برای من هر دو در یک سطحاند. غیبت کرو احساس میشود، ولی همهٔ بازیگرانِ این فیلم تا حد زیادی جای خالی او را پر میکنند. این اولین بار است که پال مسکال را در نقشآفرینی میبینم و تحت تأثیر قرار گرفتم؛ نمایشِ قدرتمندی ارائه میدهد. پدرو پاسکال هم خیلی خوب است و جوزف کوئین هم در نهایت نقشاش را خوب ایفا میکند. دنزل واشنگتن—چه بازیگری است؛ هرگز از دیدن بازیِ او خسته نمیشوم. دیگر بازیگران مثل فرد هتچینگر و کانی نیلسن نیز شایستهٔ تحسیناند؛ دیدن روری مککان و مت لوکاس هم جالب بود. موسیقی فیلم هم فوقالعاده و پرشکوه است.
شانزده سال پس از مرگ «مکسیموس» (راسل کرو)، رم با دوقلوهایی به نامهای «گتا» (جوزف کوئین) و برادرش «کاراکالا» (فرد هتچینگر) و با ژنرالی به نام «آکاسیوس» (پدرو پاسکال) که امپراتوری را گسترش میدهد، در سلطهٔ آنهاست. این ژنرال به خانهٔ «نانو» (پال مسکال) حمله میکند؛ حملهای که به نتایجی نمیانجامد و همسرش «آریشات» (یووال گونن) به سوی کشتزارها میرود و او اسیرِ ماکرینوس (دنزل واشنگتن) میشود تا در کولوسئوم برای امپراتورها و خویشاوندشان «لوسیلا» (کونی نیلسن) سرگرمی فراهم کند. آنچه رخ میدهد بازتولیدی خوشساخت و خوشنما از فیلم اول است که در مسیرش به «اسپارتاکوس» ادای احترام میکند، اما قابل پیشبینی بودنِ بیش از حد مرا آزار داد. روایت اپیزودیک است و دیالوگها زیاد؛ مسکال تلاش میکند اما بازیاش عموماً کمجاذبه و کمی خشک است، بهویژه پس از طرحریزیِ داستان خانوادگی تا حدی بعید. سرِ درِک جاکوبی نقشِ اندکی دارد اما تأثیر خاصی نمیگذارد؛ بازیگر صحنهربا برای من واقعاً کوئین است که نقشِ امپراتورِ مگالومانیا را با برادر دیوانهاش ارائه میدهد. دنزل خوب بازی میکند اما نقش آنقدر نوشته نشده که بین مجموعهای از شخصیتهای نسبتاً متوسط برجسته شود. مانند «پادشاهی بهشت» اسکات، صحنههای نبرد عالی و پرتحرکاند و مبارزات در آمفیتئاتر مرمرین باشکوهاند، اما کاراکترپردازیهای سطحی کافی نیست تا فیلم را جذاب نگه دارد و داستان برای کشاندن چندین ساعت فیلم بارِ کافی ندارد. برای قدردانی از تصاویر خلاقانهٔ فیلم باید آن را روی پردهٔ بزرگ دید، اما من همچنان نسبتاً ناامید شدم.
مقایسهها اجتنابناپذیرند و «گلادیاتور ۲» هرگز به آیکونیکیت فیلم سال ۲۰۰۰ نخواهد رسید. با این حال فیلم بسیار خوبی است؛ در مجموع قوی، با اکشن جذاب و فیلمنامهٔ خوشساخت. بازیها هم خیلی خوباند و چند شگفتی خوشایند هم دارد.
«گلادیاتور ۲» صحنههای اکشن چشمگیری دارد. هر نبرد در کولوسئوم با وجود نادرستیهای تاریخیاش تماشایی است. سکانس میمون نشان میدهد هانو (پال مسکال) نه تنها جنگجویی ماهر است، بلکه در ارتباط با دیگران نیز چیرهدست است. بعد هم سکانس کرگدن که یادآور کارتونهای کلاسیک است. در حالی که بسیاری از این صحنهها نسبتاً باورپذیرند، سکانس کوسه کاملاً خیالی به نظر میرسد—در آن کولوسئوم را پر از آب میکنند و کوسهها را رها میکنند و گلادیاتورها در قایقها تلاش میکنند زنده بمانند؛ به همین دلیل هم فوقالعاده است. جالب است که هر بازیگر مهمی که در فیلم میمیرد، مرگی تماشایی دارد و این مرگها بهتدریج خونینتر و بهیادماندنیتر میشوند. اجراها بین کمال لایهبالا و اغراق متوسط متغیرند. دنزل واشنگتن در نقش ماکرینوس از بازیاش لذت میبرد و جذابترین خط داستانی را دارد؛ او در هر صحنه با شوقی کمنظیر میدرخشد. جوزف کوئین انگار در فیلمی متفاوت بازی میکند؛ حالتهای نمایشی و اجرایش اغراقآمیز است. پدرو پاسکال همان کاری را میکند که در «بازی تاجوتخت» کرد، فقط زمان نمایش بیشتری دارد. بازی پال مسکال نیز آشفته است؛ تحول شخصیت هانو از انتقامجو به قهرمانِ فیلم، بهخوبی پرداخته نشده و احساس میشود نیمهفیلم سرنوشت او ناگهان رویش گذاشته میشود. کانی نیلسن، از معدود بازیگران بازگشته از نسخهٔ اول، در این فیلم زیاد خوب نیست؛ اغلب بازیاش مصنوعی و اشکهایش تحمیلی به نظر میرسند. گفتن اینکه «گلادیاتور ۲» پر از اکشن است گمراهکننده است چون بین هر صحنهٔ مبارزه فیلم کشدار میشود؛ در لحظات آرامتر، فیلم خستهکننده و سختگذر است. از نظر بصری فیلم باشکوه است—طراحی سِت و لباس پیچیده و استفادهٔ چشمگیر از تعداد بیشمار بازیگران فرعی—ریدلی اسکات با همان تیم طراحان و لباسسازِ نسخهٔ اول بازگشته و از منظر بصری آثارش همچنان بسیار دقیق و برجستهاند. اجرای درخشان دنزل بخشی از ارزش فیلم است، اما حتی خشونت بیش از حد، تصویربرداری زیبا و طراحی صحنه و لباس عالی هم نتوانستهاند دنباله را از یکنواختیِ نسبی نجات دهند.
بله، «ووک» است، اما تعجبآور نیست. آنچه عجیب است اینکه بعضیها هشدارِ اسپویل میدهند—من دلیلش را نمیفهمم. مانند خیلی از دنبالهها و بازسازیها، اینجا نسخهٔ «گلادیاتور» را داریم که هرچیز هوشمندانه و سرگرمکننده از آن خارج شده؛ بنابراین همان فیلم است، ولی کوتاهتر. دو امپراتور داریم به جای یکی. رم در حال سقوط است، اما نه بهخاطر لهو و لعب، تنبلی فکری یا نیروی نظامی بیپایه که واقعیترین دلایل سقوط بودند—چرا که اشاره به آنها ممکن است دیدگاههای «ووک» را به چالش بکشد. در عوض، نوعی چپگرایی سطحی داریم که راست را شیطانی معرفی میکند، همراه با اعتراضات آتشین ولی عمدتاً صلحآمیز که بهطرزی نازک به ترامپ اشاره دارند—گاهی آدم دوست دارد بدمنها کلاههای قرمز «رم را دوباره بزرگ کنیم» بر سر داشته باشند. با محتوای موعظهآمیز. و لازم نیست وارد جزئیات سیاسی شوم؛ هالیوودِ «ووک» قابل پیشبینی است و میتوان آن را «شبکهٔ از کی متنفر باشیم» خواند. بدترین بخش برای من دنزل است—میدانم او هنوز باید کار کند، اما واقعاً انتظار بیشتری از او میرفت.
«آیا سرگرم شدهاید؟» راستش نه... «گلادیاتور ۲» یا همان «گلادیاتور لایت» نسخهٔ اقتصادی و «اسنشیال»ِ گلادیاتور است؛ مثل برند ارزان لباس زیر که کارش را میکند اما برند معروف بهتر است. این فیلم تقلیدی از پیشینیانش است اما عمدتاً نسخهای صرفاًِ حداقلی از یک فیلم برترِ اصلی است. داستان تقریباً همان روایت سال ۲۰۰۰ است؛ قهرمان نقشهای مشابهی را پر میکند و همهچیز شبیه نسخهٔ اصلی است—فقط برای تفاوت، اینجا کوسهها، میمونها و کرگدنهای CGI هم هست، اگر به هر دلیلی آنها را دوست دارید. در مجموع، تقلیدی بیالهام از اثرِ بسیار برترِ اصلی است؛ بد نیست اما احساس میشود نسخهای بیروح و یکنواخت است که لازم نبود ساخته شود.
پس از سالها، دنبالهٔ این فیلم واقعاً عالی است؛ به سینما بروید و آن را ببینید.
دنزل یک بازیگرِ بینظیر است. من دنزل را دوست دارم. او حرکتی را که خواکین در نسخهٔ اول انجام داد تکرار میکند. حتی او هم نتوانست این تودهٔ آشغال را نجات دهد. جلوههای بصری به طرز عجیبی از نسخهٔ اول هم بدتر است. نبردهای تاریخی جذاباند اما حتی آنها هم نتوانستند این اثر را نجات دهند. «مَندالورین» هم باحال است، اما حتی او هم نتوانست این آشغال را نجات دهد. این یک آشغال محض است.
وقتی ریدلی اسکات تصمیم گرفت به «گلادیاتور» بازگردد، امید بود که یکی از بزرگترین حماسههای تاریخی را گسترش دهد. در عوض، حاصلش بازتکراری است که بیشتر از اینکه جسورانه باشد، فرصتی از دسترفته به نظر میرسد. پردهٔ اول سریع از مناطق آشنا عبور میکند: یک ژنرال متولد از میدان نبرد خانوادهاش را از دست میدهد و به بردگی میافتد—آشنا به نظر میرسد؟ همین پایهٔ داستان مکسیموس است اما بدون آن بارِ احساسی. اینکه فرزند لوسیلا را برای حفاظت فرستادهاند؟ نه تنها نقطهضعیفی در طرح است بلکه به نوعی به همهٔ آنچه مکسیموس و مارکوس فدا کردند بیاحترامی میکند. پردهٔ دوم چیز جدیدی ارائه نمیدهد؛ «چرخش» قابل پیشبینی، داستان نامرتب و آدمهای شرور بدون عمقاند. کمدوس زمانی اثرگذار بود که لایهلایه بود؛ اینجا دو امپراتور بیشتر قالبهای کلی و کلیشهایاند. حتی کودتا هم تکراری و فاقد شدت و زمینهچینیای است که فیلم اول را خاص کرد. پردهٔ سوم نبردی بصری خیرهکننده ارائه میدهد اما فاقد محتواست. پایان اساسی هیچ چیز تازهای ندارد و مرگِ آنتاگونیست جلوی همگان حسِ تقلید از نسخهٔ اصلی میدهد. نطق دربارهٔ «رویای مکسیموس و مارکوس» قبلاً شنیدهایم و دفعهٔ اول ارزش بیشتری داشت. چه هدفی داشت آن صحنهٔ پایانی؟ راههای زیادی بود تا فیلم با نُتِ بالاتری تمام شود و امتیازی معنادار به لوسیلا یا آکاسیوس بدهد؛ در عوض پایانی توخالی و بیمعنی داریم. حقِ تأیید به چشم: فیلمبرداری، جلوههای بصری و موسیقی عالیاند؛ از منظر بصری فیلم شاهکار است و موسیقی حال و هوا را خوب منتقل میکند. اما تصاویر برجسته نمیتواند داستانی را نجات دهد که حاضر نیست رو به جلو حرکت کند. «گلادیاتور ۲» پتانسیل داشت، اما در تلاش برای بازسازی شکوه گذشته گیر کرده و چیزی نو ارائه نمیدهد؛ از لحاظ بصری چشمگیر اما در نهایت توخالی است.
۲۵۰ میلیون دلار هزینه شده و بهترین چیزی که داریم... میمونهای دیوانه؟ شخصیتِ پاسکال کاملاً غیرضروری است؛ یک کاراکتر کارتپونخی که فقط زمان را پر میکند بدون اینکه چیزی یادماندنی یا معنادار اضافه کند. دنزل واشنگتن با همهٔ استعدادش نقشِ کمپرداختی دارد که دیالوگهای زمخت میگوید در حالی که داستان اطرافش فرو میپاشد. روایت مرکزی دربارهٔ فرزند مکسیموس؟ پیشپاافتاده و بشدت قابل پیشبینی. قوسِ «انتقامِ میراث» آنقدر شفاف است که میشد فیلمنامه را بعد از پردهٔ اول نوشت؛ هیچ پیچش و عمقی نیست—فقط بازتکرار کلیشهای احساسات نسخهٔ اول. «سلام بر داندوس»...
این داستانی است که پاسخ میدهد اوضاع پس از فیلم اول چگونه پیش رفت. امیدم برای این قسمت زیاد نبود اما خوشبختانه خوشحال شدم؛ فیلمِ خوبی است و سرگرمکننده. امتیاز: 7/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران