فدراسیون تجاری، رفت وآمد به سیاره صلح جو نابو را به منظور حل یک کشمکش تجاری کهکشانی مسدود کردهاست. صدراعظم والوروم، رئیس مجلس سنای جمهوری کهکشانی به طور محرمانه دو شوالیه جدای به نامهای کوایگان جین و شاگرد او اوبیوان کنوبی را برای دیدار با فدراسیون تجاری و حل بحران به آنجا میفرستد، غافل از اینکه فدراسیون تجاری با یک لرد سیت مرموز، دارت سیدیوس همپیمان گشته که به آنها دستور داده است تا با ارتش عظیم درویدهایشان به نابو حمله کرده و دو شوالیه جدای را به قتل برسانند...
فدراسیون تجاری، رفت وآمد به سیاره صلح جو نابو را به منظور حل یک کشمکش تجاری کهکشانی مسدود کردهاست. صدراعظم والوروم، رئیس مجلس سنای جمهوری کهکشانی به طور محرمانه دو شوالیه جدای به نامهای کوایگان جین و شاگرد او اوبیوان کنوبی را برای دیدار با فدراسیون تجاری و حل بحران به آنجا میفرستد، غافل از اینکه فدراسیون تجاری با یک لرد سیت مرموز، دارت سیدیوس همپیمان گشته که به آنها دستور داده است تا با ارتش عظیم درویدهایشان به نابو حمله کرده و دو شوالیه جدای را به قتل برسانند...
نامزد دریافت ۳ جایزهٔ اسکار؛ ۲۸ جایزه و در مجموع ۷۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان4178
اگر این فیلم، اولین شمارهٔ «جنگ ستارگان» بود، «تهدید فانتوم» را بهعنوان یک جهشِ بصریِ مبتکرانه تمجید میکردند. اما این فیلم، چهارمین شماره از مجموعهٔ مشهور است و ما فکر میکنیم زمینِ بازی را میشناسیم؛ بسیاری از نقدهای اولیه بیتفاوت بودهاند، به تصویریها ادای احترام کرده و از خود پرسیدهاند چرا شخصیتها توسعهٔ بهتری ندارند. چقدر زود به شگفتیها عادت میکنیم. داستان «شبافتاب» از آیزاک...
اگر این فیلم، اولین شمارهٔ «جنگ ستارگان» بود، «تهدید فانتوم» را بهعنوان یک جهشِ بصریِ مبتکرانه تمجید میکردند. اما این فیلم، چهارمین شماره از مجموعهٔ مشهور است و ما فکر میکنیم زمینِ بازی را میشناسیم؛ بسیاری از نقدهای اولیه بیتفاوت بودهاند، به تصویریها ادای احترام کرده و از خود پرسیدهاند چرا شخصیتها توسعهٔ بهتری ندارند. چقدر زود به شگفتیها عادت میکنیم. داستان «شبافتاب» از آیزاک آسیموف به یادم میآورد؛ سیارهای که هر هزار سال یکبار ستارهها در آسمانش پدیدار میشدند و آن منظره چنان هولناک بود که آدمها را دیوانه میکرد. ما که هر شب ستارهها را میبینیم، سرمان را بیتفاوت بالا میگیریم و سریع پایین میاندازیم، دنبال یک بستنیفروشی میگردیم.
«جنگ ستارگان: قسمت اول — تهدید فانتوم»، با نام کاملش، دستاورد شگفتآوری در فیلمسازی خیالی است. اگر بعضی از شخصیتها چندان جذاب نیستند، شاید اجتنابناپذیر باشد: این نخستین داستان در ترتیب زمانی است و باید شخصیتهایی را معرفی کند که (ما از قبل میدانیم) با گذشت زمان جالبتر میشوند. اینجا برای نخستین بار اوبی-وان کنوبی، آناکین اسکایواکر، یودا و آر۲-دی۲ و سی-۳پیاو را میبینیم. آناکین در قسمت اول تنها نوجوانی تازهنفس است؛ در قسمتهای چهارم تا ششم، او دارث ویدر شده است.
با خطر جریحهدار کردن طرفداران نیرو، میگویم داستانهای «جنگ ستارگان» همیشه اپرای فضایی بودهاند و اهمیت فیلمها بیشتر از انرژی، حسِ سرگرمی، اختراعات رنگین و جلوههای ویژهٔ روز آنها ناشی میشود. من به امید دریافتِ بینشهای تازه دربارهٔ رفتار انسان به دیدنشان نمیروم. برخلاف بسیاری از فیلمها، این آثار بیشتر برای دیدن ساخته شدهاند تا شنیدن، و جورج لوکاس و همکارانش «تهدید فانتوم» را از تصاویر شگفتانگیز پر کردهاند.
اینجا مکانهای نوینی هست—نوعی مکانهای تازه. به شهرهای زیرآبی فکر کنید که در غشاهای شفاف شناورند. تالار سنا، کرهای عظیم با سناتورهایی که در دیوارههای داخلی چیده شدهاند و سخنرانانی که روی کپسولهایی در مرکز شناورند. و جاهای دیگر: نمای شهری با آبشاری که سرگیجهآور از فضا فرو میریزد. و شهرهای دیگر: یکی شبیه ونیز با کانالها، دیگری شبیه نسخهای گلخانهای از رم امپراتوری، و سومی که انگار از شنهای بیابان روییده باشد.
در برابر پسزمینههای باشکوه، شخصیتها در «تهدید فانتوم» در طرحی بازی میکنند که اندکی پیچیدهتر از قصههایی است که در مجلات علمی-تخیلی بزرگ شدم. کل این مجموعه گاهی شبیه روی جلد مجلهٔ Thrilling Wonder Stories به نظر میآید که جان گرفته باشد. دیالوگها نسبتاً ساده و مستقیماند، اگرچه با کمی رسمیت شبهکلاسیک مزین شدهاند، انگار شخصیتها «ژولیوس سزار» را خواندهاند ولی چیزی از آن به یاد ندارند. آرزو میکردم شخصیتهای «جنگ ستارگان» با لطافت و بذلهگویی بیشتری حرف بزنند (مثل یونانیها و رومیهای گور ویدال)، اما دیالوگ در اولویت نیست: این فیلمها دربارهٔ چیزهای جدید برای دیدناند.
جزئیاتِ طرح (تحریمها و محاصرهها) تمایل دارند جهانِ فیلم را کوچک کنند—تا اندازهٔ یک اختلاف تجاری قرن نوزدهم. ستارهها خود چیزی جز نقطههایی روی پردهٔ سیاه نیستند، و «جنگ ستارگان» از عکسهای رنگی که تلسکوپ هابل گرفته الهام نگرفته است. این سری اساساً اسطورهشناسیِ انسانی است، در فضا گذاشته شده اما آن را در اختیار نگرفته است. اگر استنلی کوبریک انسان را در برابر کیهان خوارمند نشان داد، لوکاس کیهان را اهلیشدهٔ انسان عرضه میکند. بیگانگان او در واقع انسانهایی در پوستهای عجیباند. برای «تهدید فانتوم» او جار جار بینکس را معرفی میکند، شخصیتی کاملِ انیمیتشدهٔ کامپیوتری که حرکات بدنیاش گویی بعدی و الحاقیاند. و جابا هات (که در مسابقهٔ پادریس نقش دارد) همیشه برایم نوعی شخصیتِ دیکنزی به نظر آمده است.
با این حال، در چارچوبِ قوانینِ خودش، لوکاس داستان خوبی روایت میکند. تحول کلیدی در «فانتوم» دیدار نخست شوالیهٔ جدای کویگون جین (لیام نیسون) با آناکین جوان (جیک لوید) است—کسی که جدای فوراً حس میکند برای کارهای بزرگ مقدّر است. کویگون آناکین را در مغازهای مییابد که در آن دنبال قطعات یدکی برای سفینهٔ خرابش میگردد. کویگون خیلی زود خودش را پشتِ این بردهٔ جوان در یک مسابقهٔ پادریس مییابد—او حتی سفینهاش را بهعنوان شرط در برابر هزینهٔ قطعات میگذارد. این مسابقه یکی از اوجهای فیلم است، وقتی شرکتکنندگان بین دیوارههای بلند صخرهای با سرعت میتازند، بازسازیای از مسابقهٔ مشابهی که در «جنگ ستارگان» از میان درههای فلزیِ یک سفینه صورت گرفته بود. چرا کویگون اینقدر مطمئن است آناکین میتواند برنده شود؟ چون او تمرکزِ غیرعادیِ نیرویی را احساس میکند—و شاید چون، مثل یوحنای تعمیددهنده، فطریاً کسی را میشناسد که راه او را برای آمدن آماده میکند. سستی فیلم در سطحِ روانشناختی در صحنهای آشکار میشود که آناکین جوان گفته میشود باید مادرش (پرنلا آگوست) را ترک کند و دنبال این جدای قدبلند برود. تسلیمِ متقابلشان در برابر جدایی بهطرز عجیبی محافظهکارانه است. انتظار داشتم صحنهای اشکانگیز از وداعِ مادر و فرزند ببینم، اما بهترین صحنه آن وقتی است که آناکین میپرسد آیا مادرش میتواند همراه بیاید و مادر میگوید: «پسرم، جای من اینجاست.» بهعنوان برده؟ کشف و آزمونِ آناکین مهمترین بخش عملی فیلم را فراهم میکند، اما به نوعی تمام سکانسها به یک اندازه مهماند، چون بسترهایی برای صحنههای جلوههای ویژه مهیا میکنند. گاهی عقل سلیم ما یک صحنه را تضعیف میکند (مثلاً وقتی مردمِ جار جار و قهرمانان با ارتشِ دِرُئید میجنگند، واضح میشود که دروئیدها چنان جنگجویان بدیاند که باید پس داده شوند)، اما عمدتاً از دیدن مناظر روی پرده لذت بردم، با همان روحی که ممکن است از «متروپلیس»، «سیارهٔ ممنوعه»، «2001: یک ادیسهٔ فضایی»، «شهر تاریک» یا «ماتریکس» لذت ببرم. تفاوت این است که تصاویر لوکاس خیالپردازانهتر و انرژی فیلمش شادابتر است؛ او با دیدگاه غالب که آینده را مکانی تیره و تنها میبیند همعقیده نیست.
او فراوانیِ نشاط و هیجان دارد. در سکانسبهسکانسِ «تهدید فانتوم» حس کشف وجود دارد، زیرا او افکتها و ایدههای جدید را امتحان میکند و شخصیتهای واقعی و دیجیتال، چشماندازهای واقعی و مکانهای خیالی را بهطرزی یکپارچه در هم میآمیزد. به نظرم ایستادهایم در آستانهٔ عصر نوینی از سینمای حماسی که در آن روشهای دیجیتال به این معناست که بودجه دیگر محدودهٔ صحنهها را محدود نخواهد کرد؛ فیلمسازان میتوانند تقریباً هر چیزی را که تصور میکنند به نمایش بگذارند.
همانطور که آناکین اسکایواکر راهِ آیندهٔ «جنگ ستارگان» را نشان میدهد، «تهدید فانتوم» نیز پرده را بر این آزادیِ نو برای سازندگان فیلم بالا میبرد. و سرگرمکننده است. فیلم بهدرستی درجهٔ سنی PG گرفته؛ برای بینندگان جوان مناسب است و برای اثرگذاری متکی به خشونت نیست. دربارهٔ بدنامیِ شخصیتها—خب، فیلمهای اپرای فضایی هم بودهاند که بر شخصیتها و روابط انسانی تأکید داشتهاند؛ اسمشان «پیشت» است. هر روز به من شهرهای شفاف زیرآبی و کرههای عظیمِ سناتوریِ خالی را بدهید.
امتیاز: 3.5/4
— راجر ایبرت
-----------
صادقانه بگویم، این فیلم افتضاح است، و تهیهکنندگان واضحاً حساب کرده بودند که طرفدارانِ نسخهٔ اصلی با اشتیاق بازمیگردند و نیازی نبوده داستانِ خوبی بسازند.
مشکلات چیست؟ خب—
(1) اوبیوان کنوبیِ پاکباخته، پسری جوان را متقاعد میکند در یک مسابقهٔ خطرناک شرکت کند تا خودش روی او شرط ببندد و پول لازم برای مأموریتش را ببَرَد. شبیهِ «بازیهای گرسنگی» است، با این تفاوت که در آن فیلم باید از افرادِ شرطبند بر سر جانِ کودکان متنفر باشیم.
(2) پسرِ جوان با دختری نوجوان دوست میشود که ظاهراً ۶ یا ۷ سال بزرگتر است. در فیلم بعدی ناگهان همسن میشوند تا رابطهٔ عشقی داشته باشند. آیا آنها از گونههای متفاوتیاند که با نرخهای سنی متفاوت رشد میکنند، یا نویسندگان صرفاً برنامهریزی نکرده بودند؟
(3) مادرِ پسر به اوبیوان میگوید بچه را بدون رابطه جنسی به دنیا آورده است. پس از معرفی این نمادگرایی مسیحیِ عجیب، نویسندگان سریعاً آن را فراموش میکنند.
(4) یک شخصیتی به نام جار جار هست که ظاهراً جز عصبانی کردنِ منتقدان هیچ کارکرد دیگری ندارد.
-----------
بازگشت خوشایندِ این فرانچایز پس از ۱۶ سال، که حضور لیام نیسون از نکات برجستهٔ آن است.
یک شوالیهٔ جدای و شاگردش (لیام نیسون و ئوان مکگرگور) با دوست جدید گانگانشان، جار جار بینکس، و خدمتکارِ ملکهٔ امیدالا (ناتالی پورتمن) از محاصره گریخته و پس از آسیب دیدن سفینهشان، در سیارهای پناه میگیرند که در آن با پسری برده، خلبان و مهندسِ بااستعداد آشنا میشوند که ممکن است «انتخابشده» باشد. در همین حال، سیث که قرار بود منقرض شده باشد، دوباره ظاهر میشوند، از جمله دارث مول (ری پارک).
«جنگ ستارگان: قسمت ۱ – تهدید فانتوم» (۱۹۹۹) چهارمین فیلمِ مجموعه و نخستینِ سهگانهٔ پیشدرآمد است، که پس از آن «حملهٔ کلونها» (۲۰۰۲) و «انتقام سیتها» (۲۰۰۵) آمدهاند. این فیلم بازگشتِ جورج لوکاس به این فرنچایز محبوب پس از ۱۶ سال بود؛ فیلم قبلی «بازگشت جدای» (۱۹۸۳) بود.
جنگ ستارگان فانتزیای است که در قالب علمی-تخیلی یا «فانتزی فضایی» عرضه میشود، در حالی که استار ترک علمی-تخیلیِ دراماتیک در بسترِ سفرِ فضایی است. شخصاً دومی را بیشتر میپسندم چون بزرگسالانهتر است، اما از تماشای یک فیلم جنگ ستارگان گاهی خوشم میآید و «تهدید فانتوم» بهاندازهٔ کافی سرگرمکننده است.
گروه بازیگران جدیدی هم داریم بهعلاوهٔ نسخهٔ جوانِ اوبی-وان و آر۲-دی۲، سی-۳پیاو، یودا و جابا. لیام نیسون در نقش کویگون جین مطمئن و جدیست، مکگرگور هم بازیِ محکمی دارد و پورتمن در سن ۱۷ سالگی جذاب است. هیو کوارشای بهعنوان کاپیتان پاناکا نیز قابلتوجه است.
من از جار جار متنفر نبودم و از سکانس شگفتانگیز زیرآبی و مسابقهٔ پادریس نیمهٔ اول لذت بردم (گرچه پذیرفتن مادر که پسرش در مسابقهٔ مرگوزندگی شرکت کند بعید به نظر میرسد، و جدایها هم آن را تأیید میکنند). متأسفانه نقطهٔ اوج به یک «نبرد بزرگِ» کلیشهای خلاصه میشود و مشخص است چه کسی در دوئلِ مربوط خواهد مرد. خستهکننده. با این حال، «تهدید فانتوم» اگر طعمِ جنگ ستارگان را داشته باشید، در مجموع سرگرمکننده است.
مدت زمان فیلم: ۲ ساعت و ۱۶ دقیقه.
نمره: B-/B
-----------
این فیلم وحشتناک است. برایم شگفتآور است که الف) لوکاس فیلمی مثل این ساخته، با وجود محبوبیتِ فرنچایز، و ب) فرنچایز پس از اکران این فیلم هنوز هم دوستداشتنی مانده... با این حال دارث مول معرفی شد که شخصیت موردعلاقهٔ من در جنگ ستارگان است. پس بهخاطر او امتیاز میدهم.
امتیاز نهایی: ★★ — داشت چیزهایی که به من میخورد، اما محصول نهایی ضعیفی است.
-----------
افت قابلتوجه نسبت به سهگانهٔ اصلی. با این حال من هنوز دوستش دارم.
نظرم دربارهٔ «جنگ ستارگان: قسمت اول – تهدید فانتوم» دوپَرّه است. یکی از نکات مثبت انتخاب بازیگران است که خوب انجام شده. لیام نیسون و ئوان مکگرگور انتخابهای قویای برای ورود به فرنچایز هستند؛ هر دو را دوست داشتم. جیک لوید در نقش خود خوب ظاهر شده، و بازیگرانی مثل ترنس استمپ، ساموئل ال. جکسون و کیرا نایتلی هم حضور دارند. ناتالی پورتمن هم هست، اما راستش خیلی جذبِ بخشِ داستانی او نشدم. احمد بست بهعنوان جار جار، هم مواقعی موفق است و هم ناموفق.
در مورد جار جار، افکتهای CGI در این قسمت چهارم نسبتاً متزلزلاند. البته فیلم در ۱۹۹۹ ساخته شده، اما فیلمهای دیگر از همان دوران بهتر دوام آوردهاند. دستکم موسیقی فیلم قابلقبول است.
در کل با فیلم مخالفت ندارم اما قطعاً انتظار داشتم خیلی بهتر باشد. بعضی سکانسها بیش از حد طولانیاند و در بخش ابتدایی تهدید جدیای حس نمیشود. دارث مول ظاهر مناسبی دارد، اما در نهایت فراموششدنی میشود.
میتوانم درک کنم طرفداران دوآتشه از این فیلم ناامید شده باشند.
-----------
این را در اولین اکرانِ نیمهشب دیدم (اولین باری که نمایش نیمهشب مرسوم شد...).
صدای شیپورها برای قطعهٔ جان ویلیامز بلند شد و نوشتهٔ آغاز نمایش داده شد، دیروئدها ظاهر شدند—سرحال بودم.
اما آن شور کمکم فروکش کرد. جار جار آمد... و بعد آناکین سعی کرد به پدمه نزدیک شود... دارث مول آمد و من هیجانزده شدم، اما دیالوگها همچنان شبیه چیزی نوشتهشده توسط یک کودک بود و هیجان تا شروع مسابقهٔ پادریس کاملاً از بین رفته بود.
این اولین باری بود که واقعاً از یک فیلم عمیقاً ناامید شدم.
بعدش بازیهای لگوی جنگ ستارگان آمدند... و این فیلم برایم قابلتحمل شد. احتمالاً چون لوکاس این فیلم را برای کودکان ساخته بود (بههمینخاطر طرح و دیالوگ سادهاند)، با کاراکترهای لگویی که صحنهها را تقلید میکنند خوب جور درمیآمد.
حالا بارها این فیلم را بهعنوان بخشی از ترتیب ۴–۶، ۱–۳ دیدهام؛ داستان تبدیلِ ویدر به یک شرور، رستاخیز و دوباره تبدیل به شرور. قدری قدردانش شدهام. CGI در زمان خودش عالی بود—اما حالا کهنه شده؛ و فیلم به آن بیش از حد تکیه میکند، بنابراین بعضی سکانسها زمینگیر نیستند یا افراد انگار به فضا نگاه میکنند نه به یک شخصیت.
الان با مسابقهٔ پادریس کنار آمدهام؛ این مسابقه را میتوان ادای احترام به بن هور دانست—جزئیاتش بزرگ است و برای فیلم طول خوبی دارد.
و واقعاً خوشم میآید که لوکاس سعی کرده جهان داستانی را گسترش دهد. ساختن دنیا را خوب شروع کرد، اما این یعنی مقدار زیادی اکسپوزیسیون تا مردم را بهروز کند چگونه چیزها متفاوت با قسمتهای ۴–۶ هستند. من از این مسئله ناراضی نیستم؛ در قسمت ۴ هم اکسپوزیسیونِ فراوانی بود.
و مثل همیشه، لوکاس جزئیاتی قرار داده که انتظارش را نداشتید، مثل حرفهای یودا به اوبی-وان که میگوید او میتواند کویگون را در او ببیند، یا قطعات چرخان در سی-۳پیاو، یا معرفی آر۲ و طبیعت بذلهگوی او از آغاز. قرار دادن بخشی از فیلم روی تاتوئین واقعاً هوشمندانه است (آناکین آن را دوست ندارد، بنابراین وِیدر بین قسمتهای ۳ و ۴ آنجا جستوجو نخواهد کرد). و داشتن سیارهای که فقط بیابان یا برف یا جنگل یا آتشفشان یا یک شهر نباشد، بلکه شبیه زمین باشد، در این سری تازه و دلپذیر است. حتی با مفهوم میدیکلوریانها مشکل ندارم—چرا یک جامعهٔ پیشرفته تلاش نکند بفهمد «جادو» چگونه رخ میدهد و راهی برای آزمایشش بیابد؟
ولی میشود مواردی را دید که لوکاس بیش از حد تلاش کرده—آنها مثل هیچ چیز دیگری برجستهاند. و اینها موضوعاتِ معمول دربارهٔ این فیلماند: جار جار، نیاز به رفتن به آتلانتیس (میتوان هر دوی اینها را حذف کرد و طرح و توسعهٔ شخصیتها تغییری نمیکرد)، طرح و دیالوگ کمعمق، آناکین لوس بودن. مسابقهٔ پادریس هم احساس میشود تا حدی تشریفاتی است—در طرح جا داده شده چون لوکاس خواسته ادای احترامی کرده باشد.
به هر حال امتیاز میدهم که واقعاً تلاش کرده چیزی بسازد و جهان را گسترش دهد (برخلاف قسمت هفتمِ افتضاح). در این جهان پیامدهایی وجود دارد و پیشنمایشهایی از چیزهایی که خواهد آمد. ما دیدیم جدایها در اوجِ قدرت چگونه کار میکردند (و بیشتر در قسمت ۲).
بهعنوان فیلم، این یکی واقعاً مختلط است. اما برای یک بازی ویدیویی کامپیوتری عالی است.
-----------
دوباره دیدمش قبل از سریال اوبی-وان کنوبی.
حتی اگر اثرِ رواییِ «تهدید فانتوم» را در سفر لوک اسکایواکر نادیده بگیریم، برای من هنوز کارآیی ندارد. دوئل نهایی با شمشیرهای نور و مسابقهٔ پادریس جالباند، اما دیالوگهای افتضاح، تدوین ویرانکننده، جار جار و آنِ لعنتیِ میدیکلوریان کل چیز را خراب میکنند.
از آناکین به اندازهٔ دیگران ناراحت نیستم. پدمه را هم چندان آزارم نمیدهد؛ واقعاً شخصیتش را دوست دارم. اما وقتی بخش بزرگی از فیلمنامه شامل جلسات سیاسی بسیار خستهکننده یا سکانسهایی است که بیش از حد متکی به CGIِ اکنون تاریخگذشتهاند، بیشتر اجراها یکدست و بدون احساس به نظر میرسند.
موسیقی جان ویلیامز بزرگترین نکتهٔ مثبت است. «دوئل سرنوشتها» برای همیشه به یاد خواهد ماند. واقعاً فیلم را از تبدیل شدن به فاجعهای مطلق نجات میدهد. اگر انتخابهای بد در تدوین نبود، پردهٔ پایانی خیلی بهتر میشد.
نمره: D+
-----------
هوممم. دوباره این را دیدم امیدوار که آنقدر متوسط نباشد که بار اول فکر کردم. متأسفانه نه. صحنههای آغازین عالیاند: یک نبرد خوب با اکشن فراوان و شمشیرهای نور؛ بعدش فیلم به چیزی شبیه ترکیبی از «بن هور» و «پسر طلایی» تبدیل میشود با کمی پانتومیم. فیلم آشکارا طراحی شده تا قسمت اولِ یک سهگانه باشد و بنابراین بخش زیادی از زمانش را صرف آمادهسازی صحنهها و معرفی شخصیتها برای فیلمهای بعدی میکند. ما کمکم حسِ شرورتِ پالپاتین را میگیریم و آن دیدنی است، اما در کل فیلم نسبتاً توخالی و بیروح است و داستانِ بسیار ضعیفی دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران