با تلاش بسیار تیم فنی همانند گذشته در کنار شما هستیم !
1 ماه قبل
🧩🔥 وقتی صدای اکثریت میتواند خطرناک باشد…
قسمت 8 فصل 1 Pluribus
تصمیمهایی که گرفته میشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. آمادهای برای تغییر بازی؟ 🎬⚡
2 ماه قبل
🎬 Eşref Rüya – Season 1 | Episode 25
🔥 اوج تنشها، رازهایی که بالاخره برملا میشوند و تصمیمی که میتواند همهچیز را تغییر دهد… این قسمت نفسگیر را از دست نده!
🇹🇷✨ از این به بعد فیلمها و سریالهای ترکیهای را در بلبلجان
📺 کاملاً بهروز تماشا کن و
⏰ هیچ فیلم و سریالی را از دست نده!
2 ماه قبل
📲 Pluribus – قسمت ۷ آماده شد!
⚡ مارا به حقیقت ممنوعه نزدیک میشه و یک افشاگری بزرگ همهچیز رو میلرزونه!
ری که اولین قدم هایش را در دنیای جدای برمیدارد،به لوک اسکایوکلر میپیوندد تا ماجراجویی هایی با لیا داشته باشد، فین و پو که اسرار و سرنخ هایی از نیرو میابند و همچنین رازهایی از گذشته که ...
ری که اولین قدم هایش را در دنیای جدای برمیدارد،به لوک اسکایوکلر میپیوندد تا ماجراجویی هایی با لیا داشته باشد، فین و پو که اسرار و سرنخ هایی از نیرو میابند و همچنین رازهایی از گذشته که ...
نامزد ۴ جایزه اسکار
۲۶ جایزه و در مجموع ۱۰۰ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان3101
قبل از رفتن به سینما برای دیدن «آخرین جدای» آنقدر مواد کشیدم که بهسختی توانستم وارد سالن شوم. با شاتر بنگ حسابی پُر کردیم؛ مرتب آن را فشار میدادیم تا احساس کنیم مغزمان آب شده، بعد دوباره میزدیم. یکباره کسی پرسید «ما کجا هستیم؟» و وقتی داشتم بهطریقی فلسفی به این سؤال فکر میکردم، یکی دیگر اشاره کرد که جلوی سینما پارک کردهایم و کمکم...
قبل از رفتن به سینما برای دیدن «آخرین جدای» آنقدر مواد کشیدم که بهسختی توانستم وارد سالن شوم. با شاتر بنگ حسابی پُر کردیم؛ مرتب آن را فشار میدادیم تا احساس کنیم مغزمان آب شده، بعد دوباره میزدیم. یکباره کسی پرسید «ما کجا هستیم؟» و وقتی داشتم بهطریقی فلسفی به این سؤال فکر میکردم، یکی دیگر اشاره کرد که جلوی سینما پارک کردهایم و کمکم یادمان آمد که آمدهایم «آخرین جدای» را ببینیم! بهسختی کارم راه میافتاد، پس عینک تیره و عصای سفید را گذاشتم تا وانمود کنم یک مرد نابینا هستم و با این نقاب از حالت کاملاً مست و گیجم پنهان شوم. معمولاً این ترفند را برای رد شدن از بازرسی کنسرتها استفاده میکردم و هیچوقت به ذهنم نرسیده بود مرد نابینا اساساً نمیتواند فیلم ببیند، ولی شد و زود نشستیم سر جای خود. پشت سرمان چند بچه بودند که مدام صندلیام را میزدند؛ از بس عصبانی شدم که در بطری بزرگ نوشابه را برداشتم و فقط پرت کردم سمتشان. خورد توی صورت یکیشان و همهشان عصبانی و شِِکدار عقبنشینی کردند، ما هم میخندیدیم و مسخرهشان میکردیم—خیلی کیف داد.
بعد فیلم شروع شد. صدا عالی بود اما صفحه نمایش بهنظرم خیلی تاریک بود، چیزها را بهسختی میشد دید. شروع کردم به گفتن «روشنایی را زیاد کنید!» و انتظار داشتم بقیه تماشاگران هم همصدا شوند، اما آخر فهمیدم هنوز عینکِ نابینایی سرم است. عینک را درآوردم و خوب شد. وسط فیلم دعوای فضایی بود، پس ویپهایمان را درآوردیم و دودِ شاتر را کشیدیم. دوستدخترم شروع کرد پیامک فرستادن و غر زدن که «پدهای زنانه بگیر برام». گفتم بلند شو خودت برو بگیر. کلی پیامک اعتراضی فرستاد که «لعنتی»، «آدمبد»، و امثال آن... من هم عکس عریان خودم را فرستادم که جوابش باشد. به هرحال، طبق گفتهی نگهبان سینما این کار «نمایش نامناسب» بود و او مزاحم شد و مجبور شدیم سالن را ترک کنیم. در لابی دیدیم همان بچههای مزاحم را که به ما میخندیدند و ما را «بازندگان» صدا میزدند... میخواستم انتقام بگیرم، حتی نقشهای هم کشیدم که با آب یخ بهشان حمله کنیم، اما درنهایت دوباره عروج کردیم و رفتیم برگر کینگ.
---
پسر بزرگم و خودم قبل از کریسمس میخواستیم این فیلم را ببینیم اما تقریباً همه سانسها پر شده بود (مگر اینکه صندلی لبهی سالن را میخواستید). دیروز توانستم برای دیروز بلیت بگیرم، پس این هم حشو و رودهدفعی من دربارهی فیلم:
مثل همیشه در فیلمهایی که طرفداران زیادی دارند، صداهای مخالف هم هست. بعضیها حتی خواستار لغو این فیلماند. به نظر من این افراد باید بزرگ شوند یا رها کنند یا هردو. لوک دیگر پسر جوان مزرعهای نیست که دور و بر دنیا را نجات دهد. دنیای استار وارز و شخصیتهایش در حال پیشرفتاند و باید هم همینطور باشد؛ وقتش رسیده نسلی جدید مشعل را بردارد.
من و پسرم واقعاً این فیلم را دوست داشتیم. بعد از قسمتهای افتضاح I تا III (هنوز هم خوابم را جَر جَر بینکس پر میکند) واقعاً از فیلمهای استار وارز لذت بردم. نیروی بیدارگر را هم دوست داشتم اما آنقدر شبیه «امید نو» بود. این یکی نهتنها آنقدر از مطالب قدیمی استفاده نمیکند، بلکه انگار فصل جدیدی در جهان استار وارز را باز میکند. جلوههای ویژه بهحد انتظاریست که از فیلم استار وارز داریم. داستان تازه و خوب پرداخته شده است. طبیعتاً اسکار نمیبرد اما من آن را دوست داشتم؛ هم پیشرفت ایجاد میکند و هم جای کافی برای اکشن و کمی طنز میدهد.
شخصیتها عموماً خوب و بازیها مناسباند. مشتاقم بیشتر از اکثرشان ببینم، مخصوصاً ری و پو. دربارهی فین و روز هنوز 100٪ قانع نیستم اما میتوانم کنار بیایم. کایلورِن هنوز جای دارث وِیدِر را پر نکرده اما امیدوارکننده است. برخلاف اسنُک، فکر میکنم باید ماسک بهصورت بزند.
دو شخصیت که واقعاً نپسندیدم جنرال هاکس و دیجی بودند. هاکس صرفاً بیکفایت بود؛ نمیدانم قرار بود کمی کارتونی باشد یا نه، اما بهنظر من میتوانست حذف شود. دیجی هم بهنظر میرسد قرار بود نامحبوب باشد و در این کار موفق بود، اما از این نوع آدمها حسابی عصبیام میکند. در این فیلم مرگ او را واقعاً ندیدیم؛ اگر برگردد امیدوارم صرفاً برای جبران این فقدان باشد... بهشدت و دردناک.
در ضمن چند سفینهٔ جدید دیدیم و مثل همیشه در امپراتوری «بزرگتر بهتر» است—یا شاید نه. دربارهی طراحیهای جدید نمیدانم چه بگویم؛ حداقل شبیه نسخهٔ عظیمشدهٔ استار دیسترایِرِ قدیمی نبود.
یک نکتهای که در اکتشافی اول من را عصبانی کرد بمبافکنهای شورشیها بود. چه احمقی اینها را طراحی کرده؟ طراحیشان مضحک بود، کندتر از مگس بودند. واقعاً بمبافکن فضایی که مثل حلزون حرکت میکند؟ و بعد چهطور در فضا بمبها را عمودی رها میکنند؟ چطور سقوط میکنند؟ اگر دانش فیزیکتان در حد سیاستمداران متوسط باشد شاید خوب بهنظر برسد.
بههرحال، در کل من و پسرم دو ساعت و نیم کلی کیف بردیم از دیدن «آخرین جدای». امیدوارم فیلم بعدی روی نخهایی که این یکی باز کرده بیشتر کار کند. کمی هم ناراحت شدم از وضعیت ضعیف مقاومت در پایان، پس امیدوارم نویسنده بعدی این را طولانی نکند. یک راه برای نابود کردن استار وارز برای من این است که آن را به نسخهای از Battlestar Galactica تبدیل کنند که بازماندگان مقاومت دائماً از امپراتوری فرار میکنند. حالا وقت مقاومت برای ضربه زدن برگشته و وقت رشد قدرتهای جِدایِی ری است.
---
بسیار چیز برای دوست داشتن در «آخرین جدای» هست. دیدن هشتمین قسمت از سِگا استار وارز سرگرمکننده بود و حتماً دوباره آن را خواهم دید؛ چند صحنه واقعاً زیبا دارد. اما کاملاً با «آخرین جدای» موافق نیستم. فیلم تماشای خوشایندی است و اگر آن را جدا در نظر بگیرید فیلم نسبتاً خوبی هم هست، اما بخشهایی از آن بیهدف بهنظر میرسد. نمیگویم فیلم بیمعنیست—خیلی چیزها برای ارائه دارد و شایستهٔ جایگاهش بهعنوان قسمت هشتم است—اما لحظاتی هست که در دل فیلم آغاز میشود و تا وقت تیتراژ پایانی بیحاصل میماند، و حتی بعضی ایدههای کلیِ مجموعهٔ استار وارز را هم بیاثر میکند.
امتیاز نهایی: دو ستاره و نیم — چیزهای زیادی برای علاقهمندی داشت اما بهعنوان یک کل کار نمیکرد.
---
خیلی ناامیدکننده. قهرمانان استار وارز عملاً عمرشان را هدر دادهاند و به دستاوردی نرسیدهاند.
به ما دنباله وعده دادند و در عوض یک بازپخش گرفتیم. من دوست داشتم ببینم جمهوری که دارد علیه تروریستهای بازماندهٔ امپراتوری میجنگد چطور شکل میگیرد، اما در عوض لوکِ شکستخورده، لیاِ شکستخورده، چووباکای بیهدف و اتحاد شورشی که بعد از قسمت ۶ انگار هیچ کار معناداری نکردهاند را دیدیم.
برای من پذیرش قسمتهای 1، 2 و 3 در کانن راحتتر از قبول این آشغالی است که به ما دادند. در سرگذشت ذهنیام همین حالا تصمیم گرفتهام که این فیلمها حساب نمیشوند.
---
«آخرین جدای» با احساس بسیار پرتنشی آغاز میکند که توجه همهٔ تماشاگران را—از جمله من—کاملاً میرباید (من همهٔ قسمتهای استار وارز را دیدهام پس این نوع سناریو برایم آشناست).
این حس تنش و حماسی سراسر فیلم را پر کرده، پس حتی اگر طولانی بهنظر برسد، کسی خوابش نمیبرد؛ با اینحال صحنههایی که ری و لوک روی سیارهٔ جزیرهای منزوی هستند خیلی ساکت و مراقبهایاند. شبیه صحنهای در قسمت قبلی که لوک از یودا کمک میخواست، اما این پیچیدهتر است چون هرگز یودا بهعنوان شخصیت شرور توصیف نشده بود.
جزئیهای که بهنظرم زائد و غیرقانعکننده آمد بازگشت یا «بقای» پرنسس لیا بود. چطور او دوباره به کشتی برگشت؟ در فیلم چیز روشنی در اینباره گفته نمیشود. این باعث میشود شک کنی که آیا او میتوانست نیرویی مثل جِدایها را فرمان دهد یا نه، اما در فیلم توضیح روشنی داده نشد.
نکتهٔ دیگری که باید بگویم دربارهٔ نقش کیلو رِن است. او شخصیت پیچیدهای دارد و من مطمئن نیستم تا آخر داستان خودش هم به تغییرش ایمان داشته باشد. او در صحنهای که اسنُک را میکشد و با ری میجنگد و تلاش میکند او را برای «جهانی نو» راضی کند به اوجِ این پیچیدگی میرسد؛ اما این پیچیدگی ناگهان میآید و از بین میرود. داستان به راه قدیمیاش ادامه میدهد و بن سولوِ همیشه خشمگین نقش سادهٔ یک شرور معمولی را بازی میکند. نقش بهنحوی ترسیم شده که تا حدی پیچیده است، اما آنقدر مداوم و زنده نیست که با دارث وِیدر قابل مقایسه شود.
---
استار وارز: آخرین جدای — این همون فیلمی نیست که دنبالش میگردید
نیروی بیدارگر سهگانهٔ دنباله را آغاز کرد و بسیاری گفتند فیلم دوباره استار وارز را به فرم سابق برگردانده است. گرچه داستان عملاً شبیه «امید نو» بود، نیروی بیدارگر فضای رمزآلودی ایجاد کرد و سوالات بیپاسخی برجا گذاشت که قرار بود در قسمت بعدی جواب داده شوند. «آخرین جدای» درست پس از رخدادهای نیروی بیدارگر دنبال میشود و هرچند تلاش میکند فرنچایز را به قلمروی جدیدی ببرد، فیلمی بصری خیرهکننده است که بسیاری از آنچه در نیروی بیدارگر شکل گرفت را زیر سوال میبرد و به شخصیتهای میراثی ما بدکرداری میکند.
ری — بیشقدرتنمایی؟
یکی از بزرگترین انتقاداتم به نیروی بیدارگر این بود که ری در همهچیز ناجور خوب نشان داده شد. او بدون آموزش باکیفیت با شمشیر نور یا نیرو، کیلو رِن را شکست داد، ترفند فکری جِدای را راحت انجام داد، میلنیوم فالکون را با کمترین دردسر هدایت کرد و مانع از نفوذ ذهنی کیلو رِن شد. راز والدین ری و قدرتش با نیروی مرموز معرفی شدند و هیچکدام در «آخرین جدای» پاسخ داده نمیشوند. زمان کمی بین فیلمها میگذرد و ری حتی بیشتر از قبل قدرتمند نشان داده میشود، بدون اینکه از لوک آموزش بگیرد و بدون توضیح معقولی او استاد را در مبارزه شکست میدهد. لوک در سهگانهٔ اصلی از پس آموزش برمیآید و در بازگشت جدای نشانداد که تبدیل به یک نیروی باتجربه شده؛ اما ری هیچ نشانهای از کشمکش واقعی نشان نمیدهد و آخرِ فیلم سنگهای عظیمی را بلند میکند، درحالیکه لوک برای تمرین حتی بلند کردن سنگهای کوچک هم مشکل داشت. فیلم تلاشی برای توضیح نداشتنِ دلیلِ قدرتِ ری نمیکند و باید بیدلیل قبول کنیم او قدرتمند است. این وضعیت طبیعتاً او را بیشقدرت جلوه میدهد و جای زیادی برای رشد در قسمت نهم باقی نمیگذارد.
فین و روز — قصهٔ کانتو بایت
در نیروی بیدارگر فین بهعنوان یک طوفاننئوِ سابق که از ارتش اول فرار میکند معرفی شد و وقتی ری گرفتار میشود، شجاعت نشان داد و برای نجات او اقدام کرد. در «آخرین جدای» قوس فین کنار گذاشته شده و به یک شخصیت حاشیهای بیاهمیت تنزل مییابد. او با روز همراه میشود و به کانتو بایت میروند تا یک رمزگشای قوی پیدا کنند؛ بخش کانتو بایت ضعیفترین قسمت فیلم است، ریتم را خراب میکند، به کل داستان کمکی نمیکند و هیچ بازگشتی ندارد. فین و روز وقتی زندانی میشوند هکری بهنام دیجی را پیدا میکنند و فرار میکنند، حیوانات سوارشده را آزاد میکنند اما کودکان برده را رها میکنند. وقتی در کشتیِ اسنُک گرفتار میشوند دیجی نشان میدهد که ابتدا با پلیس همکاری کرده تا خودش را نجات دهد. فین با کاپیتان فِسما میجنگد که سریع کنار گذاشته میشود و آنها سوار یک کشتی برای کرِیت میشوند. در نبرد کرِیت فین لحظهٔ قهرمانی بزرگی میتواند داشته باشد اما روز او را از مسیر قهرمانیاش هل میدهد و خطِ دیالوگ ضعیف «نجات آنچه دوست داریم» را میگوید—این لحظه قهرمانی فین را میرباید و روز را به بدترین شخصیت همهٔ استار وارز تبدیل میکند.
پو در برابر هُلدو — ظهور SJW
پو دِیمرون خلبان بسیار توانمندی است که طرحی برای حمله به درِدناوتِ دشمن ترتیب داد و گرچه طرحش تلفات زیادی به مقاومت زد، اما موفق به نابودی درِدناوت شد. با اینحال فوراً توسط جنرال اورگانا (لیا) توبیخ میشود و فرماندهی به معاون آدمرال هُلدو واگذار میشود. هُلدو برنامهٔ فرار را به پو نگفت و رفتار با پو طوریست که انگار پو دیوانه و بیخرد است. بهنظر میرسد فیلم نوعی پیامگرایی اجتماعی/فمینیستی دارد که مردان را نادان جلوه میدهد و زنان را برتر. سیاست همیشه در استار وارز بوده اما نه به این شکل. پو عملی قهرمانانه کرد اما از او قدردانی نشد؛ درحالیکه هُلدو پذیرفته بود در نهایت خودش را قربانی کند با عبور از میان کشتی اسنُک. هُلدو کار قابلتوجهی نکرده بود که لایق چنین فداکاریای باشد و این ناراحتکننده است که پو بهعنوان خلبانی بیپروا و احمق نمایش داده میشود.
اسنُک — در نهایت اهمیتی ندارد
اسنُک قرار بود استادمَغزِ نخستیننظم و بدمن بزرگ بعد از پالپاتین باشد. در «آخرین جدای» او در ردای طلایی در تالار قرمز نشان داده میشود و نگهبانان پراتِریان او را محافظت میکنند. او قدرت زیادی در نیرو نشان میدهد اما سپس بهطرزی ناگهانی و ناخوشایند کشته میشود؛ چنانکه هویت و گذشتهاش بیاهمیت میشود. مرگ اسنُک بسیاری از نظریههای طرفداران را هم نابود میکند—در نهایت او فقط یک موجود قدرتمندِ بدون پسزمینه باقی میماند.
کیلو رِن — هنوز بچهگانه رفتار میکند
یکی از بهترین جنبههای فیلم نه لوک، بلکه کیلو رِن است. از همان ابتدا اسنُک او را مسخره میکند و او ماسکش را خرد میکند. کیلو رِن در برابر تاریکی درونیاش میجنگد و وقتی فرصت پیش میآید از کشتن مادرش خودداری میکند. ایدهٔ بازگشت او به نور جذاب است و همکاری او و ری صحنههای جنگی خیلی خوبی دارد؛ بهویژه نبرد در تالار اسنُک در برابر نگهبانان پراتِریان که یکی از بهترین مبارزاتِ استار وارز است. بعد که مشخص میشود کیلو رِن قصد دارد رهبری را بهدست گیرد، ری متوجه میشود او صرفاً نمیخواست بازگشت به نور داشته باشد؛ در پایان او میخواهد قدرت را برای خود بردارد.
لیا ارگانا — من ماری پاپینز هستم!
متأسفانه این فیلم آخرین حضور کاری کری فیشر است. دیدن لیا در این فیلم خوب بود اما نقش او تا حدی کمرنگ است و لحظهٔ درخشانی مثل لوک و هان ندارد. لیا در گذشته حساس به نیرو نشان داده شده، اما نحوهٔ نمایش قدرت او در این فیلم افتضاح است: پس از انفجار پل فرماندهی، لیا به فضا پرتاب میشود و انگار مرده است ولی چشم باز میکند و با دستش بهطرز معجزهآسایی به کشتی مقاومت برمیگردد—نوعی ماری پاپینز در فضا. این نحوهٔ نمایش نیرو مضحک اجرا شده و کسی هم دربارهٔ اینکه چگونه زنده مانده صحبتی نمیکند. او بستری میشود و فرماندهی به هُلدو سپرده میشود. پیش از آن لیا پو را بابت حملهاش سرزنش میکند—درحالیکه پو موفق شده درِدناوت را نابود کند. اگر قرار بود کسی کشتی را به سمت کشتی اسنُک بفرستد، باید لیا این کار را میکرد تا خداحافظی شرافتمندانهای با شخصیتاش باشد؛ اما چنین اتفاقی نمیافتد و پایانِ کاریِ فیشر کمرنگ تمام میشود.
لوک اسکایواکر — این همان جدایی نیست که دنبالاش هستید
بعد از آنکه ری شمشیر آبی لوک را به او داد، طرفداران مشتاق بودند ببینند داستان به کجا میرود. لوک شمشیر را پرت میکند و میرود—صحنهای که میتوانست حماسی باشد به یک شوخی معمولی تبدیل شد. این صحنه را میتوان استعارهای برای «آخرین جدای» دانست: جی. جی. ای برمز «نیروی بیدارگر» را به رِیان جانسون داده و او خیلی از آنچه در قسمت قبل ساخته شده بود را کنار گذاشته تا صرفاً متفاوت باشد. هرچند بازی مارک همیل فوقالعاده است، جهتگیری داستانیای که برای لوک انتخاب شده ناامیدکننده است. لوک میگوید آمده بود تا بمیرد—در تناقض با چیزی که دربارهٔ او گفته شده بود. سپس در یک فلشبک لوک در شب نزد بن سولو میرود تا او را بکُشد، چون در ذهنش تاریکی میبیند؛ این رفتاری خارج از شخصیت لوکِ سهگانهٔ اصلی است. در پایان لوک روی کرت ظاهر میشود و با ارتشی عظیم روبهرو میشود و بعد معلوم میشود که او نیرویش را پروجکت کرده بوده و اصلاً آنجا نبوده؛ او آرام از دنیا میرود و با نیرو یکی میشود. هرچند ایدهٔ پروجکشن جالب است اما به شخصیت لوک صدمه میزند و رشد او در سهگانهٔ اصلی را کماهمیت میکند؛ بهتر بود لوک واقعاً در کرِیت حاضر میشد و نشان میداد تا کجا با نیرو رشد کرده، سپس در مبارزه میباخت و ضربه میخورد که عمق احساسی زیادی میداشت.
لحظات ضعیف دیگر
- طنز در استار وارز جایی دارد، اما نه تا حدی که لحن فیلم را شبیه فیلمهای مارول کند (مثلاً هزل پو با هاکس اول فیلم آزاردهنده و نامناسب بود).
- جنرال هاکس که در نیروی بیدارگر آدمی تهدیدآمیز بود، در اینجا کاملاً بیکفایت جلوه میکند.
- کاپیتان فِسما دوباره کمتر استفاده شد و خیلی سریع حذف شد.
- کانتو بایت ریتم فیلم را کُند میکند و فاقد بازدهی داستانی است.
- روز دربارهٔ فروش سلاح و حیوانات سواری زیاد وعظ میکند اما به کودکان برده رحم نمیکند.
- صحنهٔ آخر که کودک برده با نیرو جارو را به حرکت درمیآورد این پیام را میدهد که هرکس بدون آموزش میتواند به نیرو دست پیدا کند.
- لوک در مورد مرگ هان واکنش مشخصی نشان نمیدهد.
- هیچ نشانهای از نایتس آف رِن در فیلم نیست.
لحظات خوب
- صحنهٔ افتتاحیه و حمله به درِدناوت پرهیجان و بهروح استار وارز بود.
- نبرد نهایی در کرِیت اگرچه شبیه هاث است اما بسیار چشمگیر بود.
- نبرد تالار اسنُک با نگهبانان پراتِریان یکی از بهترین مبارزات استار وارز است.
- مبارزهٔ فین و فِسما دیدنی بود.
- ارتباط نیرویی ری و کیلو رِن عمق شخصیتها را افزایش میدهد.
- تعاملات لوک و ری خوب کار شده، مخصوصاً وقتی لوک با یک برگ بازی میکند.
- صحنههای مربوط به چوباکا و پورگها بامزهاند.
- بازگشت آر2-دی2 و پخش پیام کلاسیک لیا مؤثر بود.
- ظاهر یودا بهصورت روح نیرو و نصیحت او به لوک عالی بود.
- عبور هُلدو با کشتی مقاومت از طریق هایپرسپیس به بدنهٔ کشتی اسنُک ضربه میزند و صحنهٔ بزرگیست.
- لوک مقابل ارتش اول ایستادگی میکند و صحنهٔ خروجش از دود و خاک تحسینبرانگیز است.
جمعبندی
با وجود صحنههای درخشان، «آخرین جدای» پر از نقصهایی است که هر چه جلو میرود بیشتر به چشم میآیند. انگار شعار «بگذار گذشته بمیرد» را خیلی جدی گرفتهاند و تاریخچهٔ پیشین، بهخصوص نیروی بیدارگر، را کنار گذاشتهاند. تقریباً همه آنچه در نیروی بیدارگر بنا شده بود، به فراموشی سپرده شد. پایان فیلم مقاومت را به وضعیتی بازمیگرداند که شبیه آغاز «امید نو» است. چرا این سهگانه صرفاً گذشته را تکرار میکند؟ رِیان جانسون کارگردان بااستعدادی است اما معلوم است برای استار وارز مناسب نیست و نشان داده با مفهوم نیرو آشنایی لازم را ندارد؛ نیرو در این فیلم بیشتر شبیه یک ابرقدرت است که هرکسی بدون آموزش میتواند داشته باشد. «آخرین جدای» بدترین فیلم استار وارز نیست اما خیلی هم بهترین نیست. جی. جی. ابرامز قرار است قسمت نهم را بسازد تا شاید این آشفتگی را درست کند. کمکمان کن، جی. جی. ابرامز؛ تو تنها امید ما هستی.
امتیاز: 6/10
---
کاملاً تضییعِ کاننِ استار وارز.
نویسندگان این فیلم احترامی برای استار وارز قائل نبودهاند و خلاقیتی هم در کارشان نیست. احساس کردم دارم انیمهای از ژانر شونِن تماشا میکنم با استفادهٔ بیشازحد از رلیفِ کمدی در نامناسبترین لحظات. تلاش ناموفقی برای تقلید از فیلمهای مارول بود. نمایش لوک اسکایواکر افتضاح بود و داستان کسالتآور و در بسیاری جاها بیمعنی بود؛ آنقدر ایراد داشت که فهرست کردنشان خستهکننده خواهد بود. مجبور شدم فیلم را در سه جلسه نگاه کنم چون اینقدر بد بود. دیزنی حالا واقعاً استار وارز را خراب کرده.
---
«آخرین جدای» احتمالاً آخرین فیلم استار وارزی است که دیگر میبینم. همهچیز خراب بود: داستان، انتخاب بازیگران، بازیها، جلوههای ویژه—همهچیز. فقط دوساعتِ زندگیم را پس میخواهم.
---
نچندان بهترین اما قطعاً بیش از حد تبلیغشده
با فرار شورشیان از دست نخستین نظم، ری از لوک میخواهد نیرو را به او بیاموزد. در این میان کیلو رِن هنوز شخصیت نالان و غیرجذاب است.
رِیان جانسون کار سختی داشت؛ جی. جی. ابرامز دو سال پیش کاری شگفتانگیز کرد و حالا جانسون باید با چیزی خلاقانهتر بیاید. تا حدی در این کار موفق است.
فیلم با تشویق شروع شد؛ آغاز کلاسیک با موسیقی جان ویلیامز حس خوبی داد. اگرچه تا حدی شبیه «امپراتوری ضربه میزند» است، اما «آخرین جدای» کپی نیست؛ جانسون داستانی تا حدی اوریژینال و چند پیچش آورده. مشکل این است که بعضی شخصیتهای جدید وقت زیادی از فیلم میگیرند بدون اینکه کمکی به داستان کنند و گاهی آزاردهندهاند—مثلاً بنیسیو دل تورو. در عین حال چیز جدیدی دربارهٔ شخصیتهای «نیروی بیدارگر» نمیدانیم؛ ری، فین و دامِرون هنوز تازهکار بهنظر میرسند.
شرورها هم مشکل دارند. بخش ماندگار استار وارز همیشه شرورها بودهاند؛ دارث وِیدر یک نماد است. در اینجا کیلو رِن، اسنُک و جنرال هاکس توانایی لازم را ندارند.
اما این بدین معنا نیست که فیلم بد است. هرچند طولانیست اما سرگرمکننده است. جلوهها و شِوینگها عالیاند و تصویر فیلم زیباست. فیلمبرداری خوب است و نبرد نهایی خیرهکننده. هرچند طنز کمی بیش از حد است اما لحظات خندهدار واقعی هم دارد. پورگها احتمالاً در بازاریابی آینده جای خوبی خواهند داشت.
نوستالژی هم هست؛ دیدن چهرههای آشنا و صدای لیزرها لذتبخش است. از طرف دیگر واضح است که جانسون و دیزنی میخواهند مسیر تازهای طی کنند؛ اینکه مسیر درست است یا نه هنوز معلوم نیست. اعلان یک سهگانهٔ جدید هم این حس را میدهد که دارند سواری میگیرند. آن صحنهٔ شیر هم واقعاً آزاردهنده بود.
مشکل اصلی این است که «آخرین جدای» بسیار بیش از حد بزرگنمایی شده بود. بعضی نقدها آن را تاریک و بهترین از زمان «امپراتوری...» خواندند؛ من میدانم نظرات متفاوت است اما به هیچیک از سهگانهٔ اصلی نزدیک نمیشود.
---
این یکی فرنچایز را کشت! از زمانی که فیلمها آمدند، از اولین فیلمها در سینما رفتم—از سهگانهٔ اصلی خیلی لذت بردم، از پیشدرآمدها هم چندان بد نبودند و حتی فیلمهای کوچک اِووکها را با بچهها دوست داشتم.
فیلمهای جدید ترکیبی از خوب و بد بودند؛ بیشتر قابل تماشا بودند اما سطح سهگانهٔ قدیمی را نداشتند. افکتها عالیاند اما فیلم خوب بیش از جلوه لازم دارد: داستان خوب، شخصیتپردازی و دِروست.
این فیلم واقعاً ناامیدکننده بود. همهچیز دربارهٔ شخصیتهای آشنا را تغییر دادند و داستان پر از پیشفرضهای عجیب و یک جور دستورکار بود که چیزی از آنچه برای دیدن یک فیلم استار وارز میرویم ارائه نمیداد. شخصیت جدید دختر اصلی هم «مری سو» وارانه بهنظر میرسد—اسمش را هم یادم نیست! این فیلم آنقدر بد بود که طرفدارِ اختصاصی استار وارز خانهمان هم دیگر ادامه نداد و برای اولین بار فیلم بعدی را هم دید.
تبریک، دیزنی؛ شما یکی از موفقترین فرنچایزها را کشتید.
---
بالأخره یکی از فیلمهای موردانتظارم در ۲۰۱۷ را دیدم! من طرفدار واقعی استار وارز هستم و از برگشتش در نیروی بیدارگر خوشحال شدم. همه چیز بهتر بهنظر میرسید و داستان مرا ناامید نکرد. پس طبیعتاً برای «آخرین جدای» بسیار منتظر بودم.
منتقدان این قسمت را دوست دارند اما طرفداران نه چندان. من آنقدرها عاشقش نیستم اما خیلی ازش لذت بردم. فکر میکنم کمی پایینتر از کیفیت فیلم قبلی است چون چند مشکل دارد که آن فیلم نداشت. میدانم چرا طرفداران ناراضیاند و بعد از چند پاراگراف آن را توضیح میدهم.
از طرف دیگر میخواهم اول از مشکلات شروع کنم چون باید آنها را بیرون بریزم—برگشت فِیِل مربوط به فین، روز و دیجی، یکی از بدترین مشکلات است؛ این زیرخط داستانی ریتم فیلم را خراب میکند و از داستان اصلی بسیار منحرف میشود. این بدترین مشکل فیلمنامهست چون نه فقط یک مشکل ایجاد میکند؛ مجموعهای از مشکلات.
پردهٔ اول ریتم سریع دارد چون با اکشن آغاز میشود؛ اما پردهٔ دوم آهسته میشود و بیشتر روایتمحور است. ماجراجویی بیمعنی فین و روز همهچیز را کند و عجیب میکند و زمان اجرا را بیهوده طولانی میکند (فیلم میتوانست 15 دقیقه کوتاهتر باشد). چند مشکل جزئی دیگر هم هست؛ جنرال هاکس دارد به شخصیت آزاردهندهای تبدیل میشود، فیلمنامه هم نسبت به نوشتهٔ جی. جی. ابرامز روانی کمتری دارد و پر از توضیحگویی است که به ریتم لطمه میزند.
دربارهٔ ریشهٔ نارضایتی طرفداران: مارکتینگ دروغ نگفت—آنها ریسک زیادی کردند. رِیان جانسون کلی پیچش و شگفتی در فیلم گذاشته که طبیعی است همه از آنها خوششان نیاید. من بیشترِ تصمیمات داستانی را یا میپذیرم یا دوست دارم؛ بقیه برایم نهایتاً کممایهاند. مردم باید با توقعاتشان کنار بیایند؛ اگر انتظار دارید فیلم طبق تئوریهای غیرواقعی شما پیش برود و نشد، نمیتوانید فیلم را برای این سرزنش کنید. بعضی چیزها بعد از بازبینی دوم بهتر جا میافتند.
با وجود همهٔ اینها، من فیلم را خیلی دوست داشتم. بازیگران قسمت هفتم اینجا هم درخشاناند. دیزی ریدلی بهخصوص عالیست—حیطهٔ بازیگری وسیعی دارد. مارک همیل بازگشت شگفتانگیزی دارد و بازیاش پر از احساس است، با وجود اینکه عقاید شخصیاش دربارهٔ جهتگیری لوک با کارگردان متفاوت بود. آدام درایور در نقش کیلو رِن فوقالعاده است؛ او دارد به یک تهدید برای دیگر بازیگران تبدیل میشود چون بینقص بازی میکند. جان بویگا دوباره خوب است هرچند زیرخطِ بد فیلم است و کلی لحظات اکشن خوب دارد. کلی مری تران هم نقش جذابی دارد اما روایت به شخصیتش لطمه زده؛ بکاستوریاش جالب اما استفادهٔ روایتاش ناقص است. چوباکا و پورگها هم لحظات بامزه و اکشن دارند.
اسکار آیزاک خوششانس است چون زیرخط پویِ پو بهترینِ فیلم است. او تحول قابلتوجهی دارد و نمایش احساسیِ خوبی ارائه میدهد. کری فیشر در نقشش زیبا و باشکوه است و بیشتر از انتظارم حضور دارد. اندی سرکیس هم بهعنوان اسنُک قابلتوجه است هرچند برخی طرفداران از نقش او خوششان نمیآید.
کارگردانی رِیان جانسون بهعنوان فیلمساز بهتر از نویسندهٔ اوست. جلوههای بصری و استفاده از لوکیشنهای عملی فوقالعادهاند—کمتر از چیزی که فکر میکنید CGI است. فیلمبرداری عالی و موسیقی جان ویلیامز نوستالژی و هیجان زیادی ایجاد میکند. سکانسهای اکشن نفسگیر و بدلکاری فوقالعادهاند.
داستان اصلی حال و هوای تاریک و رمزآلودی دارد که من دوست داشتم؛ پیچشهای غیرمنتظره «آخرین جدای» را اوریژینالتر از نیروی بیدارگر میکند هرچند بعضی نکات ناامیدکنندهاند و فیلم در کل تعادل خوبی در لحن دارد. اکشن سوم پردهٔ پایانی هم باشکوه است و فیلم را با غرور به پایان میرساند.
در مجموع «آخرین جدای» چیزی ارائه میدهد که از تجربهاش بهخوبی راضی هستم. بازیها عالیاند و آدام درایور با نقش کیلو رِن تمام توجهها را میبلعد. رِیان جانسون ریسکهای زیادی کرده که جامعهٔ طرفداری سالها دربارهشان بحث خواهد کرد؛ من اکثرشان را دوست داشتم اما بعضیشان ناامیدم کردند. داستان اصلی اسرارآمیز میماند و با صحنههای اکشن حماسی و توسعهٔ خوب شخصیتها همراه است. اما از روایت بصری جی. جی. ابرامز فاصله میگیرد و فیلمنامهاش توضیحمحورتر است که باعث مشکلات ریتم میشود—بخشی بهخاطر انحراف غیرضروری زیرخط فین و روز. در نهایت برای من همچنان جزو نیمهٔ بالای سِگا است و برای رتبهٔ چهارم با «بازگشت جدای» و «روگ وان» رقابت میکند.
امتیاز: B+
---
عالی، یکی از فیلمهای موردعلاقهام از این فرنچایز تا به امروز.
«استار وارز: آخرین جدای» 152 دقیقهٔ پرهیجان است! شاید میتوانست کمی کوتاهتر باشد اما اصلاً احساس خستگی نکردم. بازیگران عالیاند و موسیقی و ظاهر کلی فیلم بسیار دلپذیر است.
دیزی ریدلی و جان بویگا دوباره خوباند؛ ریدلی بهویژه مرا تحت تأثیر قرار داد. آدام درایور را هم دوست دارم و دیدن مارک همیل و کری فیشر همیشه لذتبخش است. از تازهواردها بنیشیو دل تورو و کلی مری تران برجسته بودند.
چند نمای شگفتانگیز هست؛ کل صحنهٔ پایانی مرا هیجانزده کرد—یک قسمت مربوط به لارا درن عالی است، حتی اگر شخصیت او کلیتاً خیلی خوب نباشد.
در کل بسیار راضی و سرگرم شدم بعد از دیدن فیلم. از نظر من فیلم باکیفی است.
---
بدتر از این نمیشود؛ ظاهراً کارگردانی که این را ساخته روی سریالِ «بریکینگ بد» اپیزودی خوب کار کرده اما این سبک اوست؟ اگر واقعاً چنین باشد، بعداً کلی ویرایش شده چون اگر این سبک خودش باشد او دربارهٔ استار وارز بیاطلاع است و اساساً نمیداند چطور داستانی منسجم بگوید. تنها نکتهٔ خوب بصری بود، بس؛ بقیهاش بهدردنخور است. نرو تماشا کنی، فقط عصبی میشوی مثل بقیهٔ سالن که برای اولینبار اینقدر سوت و کف کردند.
---
بخشی از تحسینها—حداقل از طرف برخی طرفداران—بهخاطر انحراف از سنت استار وارز است که من با آن مشکل دارم. ما فیلم را برای دیدن «فیلم استار وارز» میخواهیم.
این انحراف مخصوصاً بیمعنی است وقتی فیلم—مثل نیروی بیدارگر—برای جذب طرفداران از نوستالژی استفاده میکند درحالیکه شخصیتِ اصلی (ری) بدون هیچ کشمکشی، کامل و محبوب نمایش داده میشود و هیچ چالش واقعیای ندارد. این باعث میشود که شخصیت او از سوی طرفداران رد شود چون برای سینما و درام خوب، نیاز به کشمکش و تنش هست. ری هنوز آنقدر کامل است که هیچ تنش دراماتیکی ایجاد نمیکند.
همچنین شوخیهای پو با امپراتوری جعلی در ابتدای فیلم کل فیلم را با یک چشمغره راه میاندازد و طنزِ بدیمانندِ خالهای که فکر میکند خندهدار است هم در فیلم هست. خلاصه که نوستالژیِ بهکاررفته بیشتر سطحیست و درک درونی از آنچه دارد یادآوری میشود ندارد. دیزنی به نظرات طرفدارانی که از نیروی بیدارگر ناراضی بودند گوش نداد و مشغول تحقیر آنها شد. طرفداران فقط یک چیز میخواستند: داستان با کشمکش، درام واقعی، و شخصیتهایی که آنها دوست داشتند. در عوض شخصیتهای قدیمی مثل لوک و هان متفاوت رفتار کردند و نتیجه یک فیلم بد شد.
---
چقدر ناامیدکننده. «کیلو رِن» تهدیدآمیز نیست، ناوگان شورشی را دنبال میکند و فقط لوک که ری را آموزش میدهد امیدی برای جلوگیری از نابودی است. در این میان فین با بیبی-۸ ماموریت خطرناکی برای از کار انداختن ردیاب انجام میدهد. فیلم اصلی 1977 احتمالاً فیلم موردعلاقهٔ من است و این حتی یک پسرخالهٔ دور هم نیست. صحنهٔ حمله به درِدناوت پرهیجان است اما بقیه فیلم نوشته و تصور ضعیفی دارد و شخصیتها قربانی CGI شدهاند. جلوهها عالیاند اما چارم و کاریزماتیک کجا رفته؟ هیچ خطری واقعی احساس نمیشود و داستان کند پیش میرود. برای من (که از بدمنها خوشم میآید) هیچ جذابیتی نداشت. دیدنش را قبول کردم اما هرچه بیشتر به آن فکر کردم کمتر در خاطرم ماند. چه تأسفی.
---
«آخرین جدای» شاهکار است که بسیاری از طرفداران زمان انتشارش آن را نشناختند.
این فیلم جواهر درخشانی در سهگانهای ناقص بود. جرات داشت متفاوت باشد، به شخصیتها عمق داد، آنها را انسانتر نشان داد و درس ارزشمندی آموخت: ما با اشتباهاتمان تعریف نمیشویم؛ اشتباهات درساند برای رشد.
با صحنههای نمادینی مثل نبرد تالار و تقابل لوک، این فیلم احساس میداد واقعاً دنبالهٔ سهگانهٔ اصلی است. حیف که مردم از نحوهٔ نمایش لوک نقد کردند و این باعث دریافت منفی فیلم شد؛ چون در دل فیلم داستانی زیبا با تصاویر زیبا و اکشنهای شگفتانگیز هست.
---
فکر میکنم برای اولین بار بود که از دیدن یک فیلم شخصاً توهین شدم.
این احتمالاً یکی از فیلمهاییست که بیشترین نفرت را برانگیخته. من حتی طرفدارِ استار وارز هم نیستم؛ فقط از علمیتخیّل خوشم میآید. هر دقیقهای را که پای این آشغال گذاشتم میخواهم پس بگیرم. از رِیان جانسون واقعاً متنفرم، خیلی خیلی متنفرم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
عالی بود حتما ببینید